|
تصویری از آشفتگی
|
|
قلب مرا ميان غمت جا گذاشتي
رفتي و در سكوت تماشا نموده ام
تنهايي ِ مرا تو چه تنها گذاشتي
رفتي و سهم عشق براي دل تو بود
سهمي براي اين دلم آيا گذاشتي ؟
يك بغض كال، يك سبد از درد بي كسي
سهم من غريب كه اينجا گذاشتي
گفتي بهار مي رسد اما دروغ بود
در قلب من غمي چو اهورا گذاشتي
مجنون ديگري شدي و دشت پيش روت
من را ميان غصه چو ليلا گذاشتي
گفتي كه از بهشت نصيبي نبرده اي
يك قطره اشك سهم من از روزگار شد
در لحظه اي كه پاي به دنيا گذاشتي
تصويري از آشفتگي، در قاب چشمان خودم تركيب ناهمگوني از الحاد و ايمان خودم
انگيزه آغاز من، يك اتفاق ساده بود با سادگي هم مي رسم، روزي به پايان خودم
با خط حيرت مي كشم، نقشي به پيشاني تو با دست تهمت مي نهم، ننگي به دامان خودم
از ناتواني هاي خود، غرق خجالت مي شوم در پيش تو، در پيش او، در پيش وجدان خودم
از چارچوب سادگي، بيرون نرفت انديشه ام .محدوده كم وسعت ديوار زندان خودم
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:53 توسط آیناز |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوباره شب ، دوباره سکوت ، دوباره تنهایی ، دوباره من و یک دنیا خاطره . دوباره تنها شدم دوباره دلم تنگ است به اندازه ی غم یک گل پژمرده. به اندازه ی سوز و تب یک دشت باران نخورده . |
| پیوندهای روزانه |
|
|
| برای دل خودم | |||||
|
|