تبليغاتX
دل شکسته
خوش آمدید به کلبه دل شکسته من ********** ببین دلم چه می کشد همیشه انتظار تو .... و گاه خیره می شوم به عکس یادگار تو .... ببین چگونه لحظه ها سیاه و سرد و بی صدا .... عبور می کند و من همیشه بی قرار تو **********


امان از دل زینب
 

 

تمام وقایع عاشورا مثل حلقه های یک زنجیر به هم تنیده شده و متصل است

صبح عاشورا عصر عاشورا زندان کوفه بازار شام خرابه شام همه اینها به هم متصل اند همه دارای یک حقیقت یک ماهیت همه در راستای یک هدف یک شعار الهی را طنین می دهد .

در کربلا غریب تر از زینب رقیه است . رقیه این سه ساله خسته از سفر که برای اولین بار به سرزمین نینوا آمده است سرزمینی که از خوبی هایش شنیده بود از ناله های فراوانی که برای پدرش نوشته شده بودند از تعر یف هایی که در کاروان شنیده بود اما فکر نمی کرد که به این زودی همه چیز عوض شود در کربلا غریب تر از زینب رقیه بود سه ساله ای که تمام رویاهای قشنگش را کاروان یزید سیاه کرد.

سه ساله ای که گمان نمی کرد به مهمانی عزا دعوت شده باشد. به سرزمینی که قرار است دیگر بعد از آن برادر کوچکش علی اصغر را نبیند پدر مهربانش را نبیند عمویش عباس را نبیند علی اکبر را نبیند.

اشک مجال نمی دهد میروی و هنوز نگاهت پشت سرت است هنوز چشمانت در گودی قتلگاه چرخ می خورد هنوز گوش ت صدای چکاچک شمشیر و شیهه اسبان رم کرده را می شنود هنوز پروانه جانت در نینوا چرخ چرخ می خورد .

آه چه بر تو گذشت ای صبور زخمی چه بر تو گذشت وقتی که رقیه از تو سراغ پدر را گرفت چه بر تو گذشت !

عمه جان چرا بابا با کاروان نیومد چرا عمو عباس به قولش وفا نکرد مگر نگفته بود می رود برای من و علی اصغر آب بیاورد ؟

چرا علی اصغر را با خودت نیاوردی  پس علی اکبر کجاست قاسم چرا نیامد؟

عمه جان تا کی باید این بیابانها را پشت سر بگذاریم ؟ چرا قیافه تو غمگین است ! چرا کسی حرف نمی زند چرا دیگرمردمان این سرزمین به ما احترام نمی گذارند ...

چرا تو را اذیت می کنند عمه جان کی میرسیم به مقصد کی بابا به ما ملحق می شود .

زینب ( س ) کوه صبور چه باید بگوید جوابی ندارد خم می شود و دستهای کوچک رقیه را بر پیشانی

می گذارد .

 

 

 

 

حسرت مي خوريم در رفتنش خون مي گريم بر مظلوميتش بر سر و سينه می زنیم از بی وفایی و بد عهديي كه حق حقيقت مجسم رفت يا از تنهايي و مظلوميتش دلمان به درد آمده اشك از ديده مانمان جاري شده

اين گونه در خيابانها براي عزاي حسين گرد هم مي آييم همه جا در خانه در مسجد و خيابان كنار هم

مي نشينيم به سوگ حسين بن علي نور چشم رسول خدا

اين ايام مهربانتر شده ايم دل رحم تر و خوبتر شده ايم آخر ، آخر محرم است

محرم هميشه عجين شده با رفتن ياري ، ياري به بزرگي تاريخ به اندازهء اميد مطلق

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 12:57  توسط آیناز | 
 
صفحه نخست
آرشیو
درباره وبلاگ

دوباره شب ، دوباره سکوت ، دوباره تنهایی ، دوباره من و یک دنیا خاطره .
دوباره تنها شدم دوباره دلم تنگ است به اندازه ی غم یک گل پژمرده.
به اندازه ی سوز و تب یک دشت باران نخورده .

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
بغض انتظار من و تو
  موزیک
  شعر تنهایی
  عشق من و تو
  عشق و زندگی
  تو مرا هرگز نخواهی
  عطر گل رز
  واگویه ها
  عاشق در پی معشوق
  غوغای عشق در دفتر عشق
  روزهای بی خاطره
  تک نهالی که پژمرد
  نوشته های یک مرد عاشق پیشه
  معنی فارسی قرآن
  عشق رائول نازنین
  عشق بی عشق
  دل شکسته
  نشانی ها
  قایق کاغذی مرا خیس نکنید
  دو تا کبوتر عاشق
  منتظران ظهور
  عاشقان نوروز
  برای عزیزترین کسم
  خواهران محمد رضا گلزار
  مجنون و لیلی
  عشق و جنون
  شب شعر
  دوستت دارم
  بازیچه زندگی
  هكري از جهنم
  ماوي ديله ايم اوزله ميم ده
 
  پیوندهای روزانه


عشقولانه
مجنون لیلا
زمهریر
کافه عکس
نشان جاویدان
دو پرنده یک پرواز
شمالی ترین نقطه دل
توی هفت آسمون تو تک ستاره منی
به یاد او ...
چرا غمها نمی دانند که من سلطان غمهایم

آرشیو موضوعی


دوری
جدایی
روز تنهایی
دل شکسته
دوست ندیدم
طفلک دل من
زندگی
سلام بر علی
دل
دلم گرفت
پیمان
دقیقه های سرخ
مهمون قلبم
یئنی ایلینیز اوغورلو اولسون
مرا عاشق کردی
عاشق شدم
بهار دل
دلتنگی
باور کن
شبهای من
علی تبلور الهی
خداحافظ
بی تو
با توام
امان از دل زینب
تو مثل
عمرا تموم شد
تصویری از آشفتگی

 برای دل خودم

خدا کنه بباره تو این شب کویری یه قطره از ستاره هیچوقت نبودی ولی من تورو می دیدم انگار بگو ، بگو که هستی برای آخرین بار وقتی دوری تنهائیم نزدیکه قلبم بی تو می ترسه تاریکه چه لحظه ها که بی تو یکی یکی گذشتن عمرمو بردن اما بر نگشتن تو چشم من نگاه کن منو به گریه نسپار حالا که با تو هستم برای اولین و آخرین بار منو تنها نذار منو با خسته گیم تنها نذار سایه بون مهرتو ازم نگیر چشمه زلالت رو نشون بده این مسافر غریب رو بپذیر روح من به مرز تاریکی رسیده لحظه های سبزم رو ازم نگیر منو با خسته گیم تنها نذار تنها نذار وقتی دوری تنهائیم نزدیکه قلبم بی تو می ترسه تاریکه .
 


 آمار بازدید کننده ها


 نظر سنجی وبلاگ