|
با توام
|
|
بی نصیبانه تر از روح منی مثل تو پنجره ها دلتنگند همه منظره ها بی رنگند بی تو جنگل همه جایش قفس است گل اگر خرده نگیرد عبس است آسمان زندانی خط خطی است زندگی پایانی خط خطی است با کلید نفس گرم تو بود قفل قلب من، اگر نرم تو بود ای بهاری که چنین آرایی شاخه در شاخه همه در ابهامی من و این راز گشودن از تو با هم این شعر سرودن از تو آسمان لحظه تنهایی تو ماه آئینه زیبایی تو کهکشانها که درنگی دارند پولکی رنگ به رنگی دارند هر یک آذینی ، تاری از مویت یک گل تازه به گنج گیسویت در شب شعر نگاهت ای دوست مانده ام چشم به راهت ای دوست لب تو نقطه آغاز وجود ابرویت منحنی بود و نبود در شب خالی دریا و درخت موج گیسوی تو طوفانی سخت شب تو تجربه ای رویایی آخرین فرصت استثنایی می رسم، می رسم آخر یک روز به تو آری به تو ای عشق
آنگاه كه با توام چون گلي هستم كه گلبرگهاي زندگي را شكوفا مي كند آنگاه كه با توام چون امواج دريايم كه طوفاننده و سركش بر ساحل مي كوبند آنگاه كه با توام رنگين كماني پس از طوفانم كه پر غرور رنگهايش را به تماشا مي گذارد آنگاه كه با توام گويي هر آنچه زيبايست ما را در بر گرفته و اينها فقط ذره اي ناچيز از احساس والاي با تو بودن است و راستي كه چه خوب واژه عشق را ساختن تا احساسي چنين عميق و هزار سو را بيان كند
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 15:40 توسط آیناز |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوباره شب ، دوباره سکوت ، دوباره تنهایی ، دوباره من و یک دنیا خاطره . دوباره تنها شدم دوباره دلم تنگ است به اندازه ی غم یک گل پژمرده. به اندازه ی سوز و تب یک دشت باران نخورده . |
| پیوندهای روزانه |
|
|
| برای دل خودم | |||||
|
|