|
مهمون قلبم
|
|
تو شدی مهمون من مهمون قلبم از صدات زمزمه عشق رو شنیدم تو به من قشنگترین لحظه رو دادی من واست قشنگترین قصه رو گفتم تو شدی مهمون من مهمون قلبم از صدات زمزمه عشق رو شنیدم وقتی دستاتو گرفتم قطره اشکت رو دیدم به من این مژده رو دادی که رسیدم تو طلای آفتاب و نفس سبز زمینی تو گل زنبق و لاله از یه فصل نازنینی اومدی تو روزگارم دیگرون رفتن و تو اگه میخوای بمونی پنهون نکن از من وقتی دستاتو گرفتم قطره اشکت رو دیدم به من این مژده رو دادی که رسیدم
نصف شب است هنوز نخوابیدم یعنی نمی تونم بخوابم سکوت عجیبی هست . تو تنهایی خودم نشستم و دارم به گذشته ها فکر میکنم بغض عجیبی گلومو گرفته می خواد بترکه دلم می خواد های های گریه کنم اما نمی ذارم چون عزیزم خواسته که گریه نکنم ومن هم چون قول دادم اجازه جاری شدن اشکامو و ترکیدن بغضمو نمی دم . دارم به این فکر میکنم که کاش هیچ وقت با تو آشنا نمی شدم کاش قلم دستو میشکست ومن به تو پی ام نمی دادم خودم کردم که لعنت بر خودم باد . روزها و ماه ها چه زود گذشتن داره روز سالگرد آشنایمون نزدیک میشه نمی دونم چه روزی بود ولی خوب یادمه که اواخر زمستون بود یادش بخیرچه روزایی داشتیم نمی دونم دست سر نوشت هست که ما رو داره از هم جدا میکنه یا دست خودمون آه چه ها که من تو اون 3 ماه نکشیدم تو اون مدت چه زجرهایی کشیدم چه روزایی که بی او سر کردم اصلا تو میدونی که من چقدر عذاب کشیدم تو در حق من خیلی ظلم کردی چه چیزایی که بر سر دل من نیومد مثل یه گل پژمرده شدم بال و پرم شکست امیدم از دست رفت حالا که اومدی من با آغوش گرم تورو پذیرفتم از خطاهات سر پوشی کردم کمتر از گل به تو چیزی نگفتم اما تو چی تو در حق من چی کار کردی ؟ منی که هیچ ظلمی هیچ کوتاهی در حق تو نکردم داری منو اینجوری عذاب میدی به کدامین جرم داری با من اینکار رو میکنی ؟ جرم من اینه که دوست دارم عاشقتم دوست دارم مال خودم باشی آیا به نظر تو این گناهه جرمه؟ باشه من به خاطر عشقم میرم کنار تا راحت باشی من میرم و با خاطرات خودم زندگی میکنم من لایق تو نیستم لیاقت تو شاید بیشتر از اینهاست برات دعا میکنم که همیشه خوشبخت باشی و به آرزوهات برسی میدونم خیلی اذیتت کردم ازت می خوام حلالم کنی ومنو فراموش کن
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:32 توسط آیناز |
|
|
دقیقه های سرخ
|
|
بوی محرم و عاشورا می وزد و باز دلها حال و هوایی عاشورایی در بر می گیرد . جانها در سوز و گداز این مرثیت عزیم می سوزد و چشمها روایت گریه را در بارش یکریز زمزمه می کند. بسان پروانه گانی بال سوخته بال بال می زنی . بال بال می زنی گرد خورشید جانسوز محرم به یاد قناریان
کوچکی که از عطش و تشنگی سیراب نمی شدند و آب در آرزوی رسیدن به لبان خشکیده آنها پرپر می زد . ای چشمه های یکریز اشک ای قصیده بلند باران ، ای آسمان اندوهگین ، ای شب که شعله های سیاهی بر
قامت افکنده ای و در تعزیت حسین تا همیشه سوگوار و سیاه پوشی . ای کوه ، ای تراکم اندوه ، ای بغض فرو ریخته ، ای شانه های ویران ، ای گریه های پریشان مویه بر
آورید و ناله کنید در عزای اندوه حسین در گرانی این داغ سنگین و این سوگ دیرینه بگریید . ای قوم در
این عزا بگریید بر کشته کربلا بگریید . فصل بهار گریه و فصل محرم است فصل حسین ، فصل عزا ، فصل ماتم است. اینک دل شکسته و اندوه
بارمن دل نیست آشیانه اندوه عالم است . ای آبروی مکتب اسلام ای حسین بعد از تو آسمان و زمین خانه غم است آن ماجرای سرخ که تو آفریده
ای زیباترین حماسه تاریخ عالم است .
دلم می خواد که مثل اون |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 7:55 توسط آیناز |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوباره شب ، دوباره سکوت ، دوباره تنهایی ، دوباره من و یک دنیا خاطره . دوباره تنها شدم دوباره دلم تنگ است به اندازه ی غم یک گل پژمرده. به اندازه ی سوز و تب یک دشت باران نخورده . |
| پیوندهای روزانه |
|
|
| برای دل خودم | |||||
|
|