تبليغاتX
دل شکسته
خوش آمدید به کلبه دل شکسته من ********** ببین دلم چه می کشد همیشه انتظار تو .... و گاه خیره می شوم به عکس یادگار تو .... ببین چگونه لحظه ها سیاه و سرد و بی صدا .... عبور می کند و من همیشه بی قرار تو **********


دوست ندیدم

  

دوست ندیدم

 

به تیره بختی خود کس ندیدم و نه شنیدم

 

ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم

 

برای گفتن با دوست ، شکوه ها به دلم بود

 

ولی دریغ که در روزگار ، دوست ندیدم

 

دگر نگاه امیدی به سوی هیچ کسم نیست

 

چرا که تیر ندامت بدوخت چشم امیدم

 

به غیر دام ندیدم به هر کسی که شدم رام

 

دگر چو طایر وحشی ز آب و دانه رمیدم

 

رفیق ، اگر تو رسیدی سلام ما را برسانی

 

که من به  اهل وفا و مروتی نرسیدم

 

منی که شاخه و برگم نصیب برق بلا بود

 

به کشتزار طبیعت ندانم از چه دمیدم

 

یکی شکسته نوازی کن ای نسیم عنایت

 

که در هوای تو لرزنده تر ز شاخهء بیدم

 

ز آب دیده چنان آتشم کشید زبانه

 

که خاک غم به سر افشان چو گردباد دویدم

 

گناه اگر رخ مردم سیه کند ، من مسکین

 

به شهر روسیهان ، روی سپیم

 

 

 

ای کاش در چشمهایت تردید را ندیده بودم یا از همان اول از عشق ترسیده بودم

 

ای کاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم جای گل برات پروانگی چیده بودم

 

گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی آن شب نمی دانم اما تا صبح لرزیده بودم

 

آن شب تو با خود نگفتی که به سر من چه آمد نگفتی ز دست تومن رنجیده بودم

 

انگاربی پرده بودی دیوانه ات گشتم من، تو عاشق نبودی و دیر فهمیده بودم

 

از کوچه که می گذشتم حتی نگاهم نکردی چشمت پی دیگری بود این رو نفهمیده بودم

 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 16:24  توسط آیناز | 
دل شکسته

 

 

 

چرا  تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی

 

خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی

 

به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند

 

برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی

 

به قطره قطره اشک تو خدا نظاره میکند

 

به وقت گریه ها چرا برا خدا گریه نمی کنی

 

سحر به باغ ناله ها مراد دل دوا نمی کنی

 

به نیمه شب چرا لب به ناله وا نمی کنی

 

دل تو مانده در قفس جدا ز آشیانه ها

 

پرنده اسیر را چرا رها نمی کنی

 

 

 

 

 

یا من معنای این زندگی را نمی فهمم یا آدمها همه کور و ابله شدند !...

باور کنید حوصله ام را سر می برند ، بدتر از آن وقتی آدمها از عشق حرف

می زنند حالم به هم می خورد!...

به هر کس می رسند از عشق آسمانیشان داستانسرایی می کنند اما خدا می داند وقتی به مقصود خودشان رسیدند آن عشق آسمانی به کجا فرار می کند !

شما فکر نمی کنید این آدمها ، عشق را هم تا مرز ابتذال پیش برده اند؟...

آیا این عشق همان کیمیای سعادتی است که حافظ عزیز ما از آن سخن می گوید؟...

خدایا به من کمک کن تا این عشقهای عصر زمونه ای که در آن زندگی می کنم بیشتر بشناسم و بشریت حاضر را بیشتر ناله و نفرین بکنم !...

بشریت دارد تاوان بسیار سهمگینی برای احساسات دروغینش می پردازد !

هر عشقی که با دروغ و ریا و تزویر عجین شده باشد باید با خون گوینده اش قصاص شود !

نمی توان و نباید اجازه داد عشق مقدس و آسمانی , این هدیه بزرگ و طلائی خداوند به بشریت ، با دروغ آلوده شود تا فقط تنی طعمه تن دیگر شود !

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 18:43  توسط آیناز | 
روز تنهایی

  

روز تنهایی

 

 

روز تنهایی ، ترا تنها همی جویم

 

عطر تو از بوی گلها در چمن بویم

 

بهر دیدارت به کویت می زنم امشب

 

چشم ها را ز شک چشمم پاک می شویم

 

گر ترا از من خوشایندی نیامد هیچ

 

من ولی در روبرویت باز می کنم

 

گر تو من را بی وفا خوانی وفادارم!

 

من ترا ای یار من ! بس با وفا گویم

 

هر که از عشقم بتو پرسید من گفتم

 

عشق پاکت را بدان دارم ترا پویم

 

زحمتت کم کن برو از دفترم «  دیدار»

 

من پیرم نگه کن بر سپید مویم

  

  

فراموشت نخواهم کرد فراموشم نکن

                                            تو در من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد

 

هر آه که بیرون رود از سینه ی پاکم

                                            ابری شود و گریه کند بر سر خاکم

 

من کجا هجر کجا ای فلک بی انصاف

                                             به همین درد بسوزی که مرا سوزاندی

 

 

2 نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 15:38  توسط آیناز | 
 
صفحه نخست
آرشیو
درباره وبلاگ

دوباره شب ، دوباره سکوت ، دوباره تنهایی ، دوباره من و یک دنیا خاطره .
دوباره تنها شدم دوباره دلم تنگ است به اندازه ی غم یک گل پژمرده.
به اندازه ی سوز و تب یک دشت باران نخورده .

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
بغض انتظار من و تو
  موزیک
  شعر تنهایی
  عشق من و تو
  عشق و زندگی
  تو مرا هرگز نخواهی
  عطر گل رز
  واگویه ها
  عاشق در پی معشوق
  غوغای عشق در دفتر عشق
  روزهای بی خاطره
  تک نهالی که پژمرد
  نوشته های یک مرد عاشق پیشه
  معنی فارسی قرآن
  عشق رائول نازنین
  عشق بی عشق
  دل شکسته
  نشانی ها
  قایق کاغذی مرا خیس نکنید
  دو تا کبوتر عاشق
  منتظران ظهور
  عاشقان نوروز
  برای عزیزترین کسم
  خواهران محمد رضا گلزار
  مجنون و لیلی
  عشق و جنون
  شب شعر
  دوستت دارم
  بازیچه زندگی
  هكري از جهنم
  ماوي ديله ايم اوزله ميم ده
 
  پیوندهای روزانه


عشقولانه
مجنون لیلا
زمهریر
کافه عکس
نشان جاویدان
دو پرنده یک پرواز
شمالی ترین نقطه دل
توی هفت آسمون تو تک ستاره منی
به یاد او ...
چرا غمها نمی دانند که من سلطان غمهایم

آرشیو موضوعی


دوری
جدایی
روز تنهایی
دل شکسته
دوست ندیدم
طفلک دل من
زندگی
سلام بر علی
دل
دلم گرفت
پیمان
دقیقه های سرخ
مهمون قلبم
یئنی ایلینیز اوغورلو اولسون
مرا عاشق کردی
عاشق شدم
بهار دل
دلتنگی
باور کن
شبهای من
علی تبلور الهی
خداحافظ
بی تو
با توام
امان از دل زینب
تو مثل
عمرا تموم شد
تصویری از آشفتگی

 برای دل خودم

خدا کنه بباره تو این شب کویری یه قطره از ستاره هیچوقت نبودی ولی من تورو می دیدم انگار بگو ، بگو که هستی برای آخرین بار وقتی دوری تنهائیم نزدیکه قلبم بی تو می ترسه تاریکه چه لحظه ها که بی تو یکی یکی گذشتن عمرمو بردن اما بر نگشتن تو چشم من نگاه کن منو به گریه نسپار حالا که با تو هستم برای اولین و آخرین بار منو تنها نذار منو با خسته گیم تنها نذار سایه بون مهرتو ازم نگیر چشمه زلالت رو نشون بده این مسافر غریب رو بپذیر روح من به مرز تاریکی رسیده لحظه های سبزم رو ازم نگیر منو با خسته گیم تنها نذار تنها نذار وقتی دوری تنهائیم نزدیکه قلبم بی تو می ترسه تاریکه .
 


 آمار بازدید کننده ها


 نظر سنجی وبلاگ